خود ویران گری؟

 دروغ است که بگویم توانستم. کلمات هرگز از من نرفتند. در تمام سال های گذشته، در تمام لحظات کلمه ها در من می نوشتند. و کلمه ها به هدر نرفتند، چون به زیست شان ادامه دادند. من هرگز خشک نشدم. هیچ گاه از خودم تهی نشدم. در من به انتظار نشست تا از خاکستر برخیزد. در عشق زمان نیست. ابدیت هم خشکش نمی کند.

همچون موسیقی که در من می نوازد، نوشتن در من جریان دارد، مثل چشمه ای زیر زمینی. حالا می بینم جریان در انتظار بودنش را، که چطور هر بار برخاست اما هنوز من پختگی نداشتم که بفهمم به وصال رسیدن نقطه ی پایان نیست، بلکه آغاز چالش و تلاش است. می خواستم دنیا بهشت شود فقط چون من به خودم برمی گشتم. ولی دنیا این طور ساخته نشده. هر بار هنوز کامل به خودم برنمی گشتم، هنوز تردید داشتم و هنوز در جهت اشتباهی می رفتم: آیا سرانجام به سرزمین موعود رسیده ام؟ این بار می دانم که کشاکش ناگزیر است و شاعرانگی به معنی شدن نیست. دنیا را یک روزه نساخته اند

Comments

Popular Posts